السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
746
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
امّت با آلمحمّد عليهم السلام مقايسه نمىشود و كسى را همسان آنان نگرداند آن كه نعمتش را تا ابد بر آنان گسترانده است . » امّا آنچه ابنتيميّه در گفتهاش ادّعا كرده است كه « شريح و ديگر بزرگان تابعان به دست معاذبنجبل فقيه شدند . » دروغى ناشايسته است كه هيچكدام از اولياى ابنتيميّه تصحيح آن را بر پايهى اصول اهل سنّت نتوانند چه رسد به راه اماميه . و آموزش ديدن شريح از معاذ را كسى جز علىبنمدينى آنهم بدون اطمينان از آن ، بلكه از گويندهى مجهولى آن را حكايت كرده است . در كتاب « الإصابة » در شرح حال شريح آمده است : « ابنمدينى گفت : پنجاه و سه سال قضاوت كوفه را بر عهده داشت و هفت سال در بصره فرود آمد و گفته مىشود : از معاذ هنگامى كه در يمن بود آموخت . » « 1 » روشن است كه اينچنين امرى تنها به گفتهى شخصى مجهول ثابت نمىشود ؛ بلكه با كنكاش در كتابهاى رجال و شرح حال قرائنى به دست مىآيد كه آن را نفى مىكند ، از جمله : ذكر نشدن معاذ در زمرهى كسانى كه شريح از آنها روايت كرده است ، كه اگر از او فقه آموخته بود ، قطعاً نامش پيش از ديگران ذكر مىشد و حدّاقل بايد در ميان آنان از او ياد مىشد و اين است متن شرح حال ابنحبّان از شريح : « شريحبنحارث قاضى كندى ملازم آنان است . . . كنيهاش ابواميه است و گفته شده : ابوعبدالرّحمان . او قيافهشناس ، شاعر و قاضى بود و از عمربنخطّاب روايت مىكرد . شعبى از او روايت كرد . سال هفتاد و هشت يا هشتاد و هفت درگذشت ؛ در حالى كه سنّش يكصد و ده سال بود . و گفته شده : يكصد و بيست سال . مدّت هفتاد و پنج سال قضاوت كرد كه تنها سه سال در فتنهى ابنزبير از آن بر كنار بود . » « 2 » و نووى گفت : « پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را درك كرد ولى او را ملاقات نكرد . و گفته شده او را ملاقات كرد ، ولى مشهور گفتهى نخست است . يحيىبنمعين گفت : در دوران
--> ( 1 ) . الإصابة 2 / 144 . ( 2 ) . الثقات ، نوشتهى ابنحبان 4 / 352 .